حلول روح به کرات پس از مرگذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: تناسخ، برزخ، معاد، روح، جسم، هیپنوتیزم، ابن‌سینا، فارابی، صدرالمتألهین، کرات، اجرام آسمانی.

پرسش: درباره حلول روح به کُرات پس از مرگ در کالبدهای مختلف به طوری که در آزمایشات روان‌شناسی و هیپنوتیزم گاهی به مواردی اشاره می‌شود یا اینکه دانشمندانی چون ابوعلی سینا و ارسطو نیز به وجود برگشت دوباره ارواح در کالبدهای دیگر اشاره داشته‌اند، آیا موضوع از نظر شرع اسلام و مراجع تقلید صحت دارد یا خیر؟

پاسخ: براساس دیدگاه امام خمینی و صدرالمتألهین، مسئله تعلق روح به اجرام آسمانی کاملاً مردود است. جالب این‌که این بزرگان حتی جریان تعلق را که یک نوع ارتباط روح با جرم فلکی است، مردود می‌دانند، چه رسد به حلول روح در آن اجرام (که در پرسش سخن از حلول مطرح شده است)؛ پس نه‌تنها حلول روح در اجرام فلکی از نظر شرع مقدس اسلام و مراجع تقلید نادرست است، بلکه حتی تعلق و ارتباط روح با آن اجرام نیز ناتمام است.اما در مورد هیپنوتیزم، باید گفت اولاً سخنان و ادعای آنها معلوم نیست درست و دارای پایه علمی و فلسفی باشد، ثانیاً جریان حلول روح در هر جسمی از اجسام به هر نحو حتی اجسام آسمانی از نظر فلسفی و معارف اسلامی کاملاً نادرست و مردود است و با هیچ‌یک از مبانی دینی سازگاری ندارد.
آنچه از سخنان [[|امامان معصوم (علیهم‌السّلام)]] برمی‌آید این است که ارواح مردم پس از مرگ و ترک گفتن بدن‌های اصلی، با قالب‌های مثالی که شبیه همان بدن‌هاست، در عالم برزخ مستقر می‌گردند و تا قیام قیامت به اقتضای اعمال دنیوی خویش یا در نعمت‌اند و یا در عذاب.
در این بیان به این نکته اشاره شده که روح در عالم برزخ در بدن مثالی خود به سر می‌برد، نه آن‌که به اجرام جسمانی تعلق گیرد، چه رسد به حلول که از مصادیق بارز تناسخ و باطل است.


تعلق روح به اجسام آسمانی[ویرایش]

پاسخ این سؤال در چند محور ارائه می‌شود:
آنچه در کلام حکمای الهی نظیر ابن‌سینا و فارابی آمده (این حرف در کلام فارابی آمده و چون تعبیر ابن‌سینا به: بعض العلما یا بعض الحکما است). لذا برخی گمان می‌کنند مراد ارسطو است؛ اما مراد ابن‌سینا از آن (بعض فارابی است و نه ارسطو، تفصیل این مسئله می‌آید) هرگز سخن از حلول روح بعد از مرگ به کرات بالا نیست؛ بلکه آنها از تعلق روح به اجسام آسمانی سخن گفته‌اند؛ وگرنه حلول روح به کرات بالا موجب تناسخ می‌شود و باطل است.

← توضیح مطلب
توضیح مطلب این است که استاد حسن‌زاده آملی با جمع‌آوری کلمات ابن‌سینا از آثار مختلف او می‌گوید: تعبیر (بعض العلما) در کلام ابن‌سینا، ابونصر فارابی است؛ زیرا شیخ در متون عقلی ناظر به اقوال فارابی مطالبی را بیان کرده است.به هر حال ابن‌سینا با استناد به کلمات فارابی، این نکته را مطرح کرده است که روح بعد از مفارقت از بدن به یکی از اجرام آسمانی تعلق می‌گیرد؛ البته به گونه‌ای که سبب تناسخ نشود؛ بلکه تنها تعلق پیدا می‌کند تا از این طریق در عالم برزخ که روح بدون بدن مادی است، به تکامل خود ادامه دهد. چون بدون ماده تکامل ممکن نیست و روح از این طریق می‌تواند زمینه تکامل خود را به نحوی تأمین کند. (برای اطلاع از تفصیل این بحث به منبع ذیل مراجعه شود: [۱])

← بطلان دیدگاه فوق از نظر امام خمینی
اما دیدگاه یادشده از نظر بزرگان از جمله حضرت امام خمینی به عنوان یکی از مراجع تقلید، کاملاً مردود است و ایشان با رد نظریه تعلق روح به اجرام آسمانی می‌گوید: یکی از موجبات بطلان این قول همان دلایل بطلان تناسخ است؛ یعنی همان دلایل که بر بطلان تناسخ دلالت می‌کند، بر بطلان این نظریه دلالت دارد؛ زیرا واضح است معنای تعلق اگر همین باشد که الآن بین نفس و بدن است که ظاهراً همین است، ما با ادله ابطال تناسخ می‌گوییم این شدنی نیست و غیر ممکن است و ابداً زیر بار این ادعا نمی‌توان رفت و اگر مراد از علاقه نفوس به اجرام آسمانی مثل علاقه و ارتباط صورت به آیینه است، این نیز ممکن نیست؛ چون وقتی آیینه مقابل نفس گرفته شد، برای نفس آمادگی پیدا می‌شود که در باطن خود صور خیالی را ایجاد کند و مادامی که نفس در طبیعت است و وجهه‌ تجرد و طبیعت هر دو ر ا دارد، این‌طور است؛ چون نفس خالص و مجرد نیست؛ ولی بعد از مرگ که کاملاً مجرد شد، وضع و برابری با اجرام و اجسام حتی اجسام فلکی معنا ندارد؛ چون نفس و روح دیگر جنبه طبیعی و جسمی ندارد تا زمینه برابری و ارتباط با اجسام را داشته باشد.
چون برابر هم قرار گرفتن موجود مجرد به نام (روح) و موجود جسمانی به نام کرات آسمانی و افلاک اساساً غلط و ناتمام است؛ در نتیجه علاقه و ارتباط بین نفس و اجرام آسمانی به هر دو صورت یادشده و مانند آن کاملاً نادرست است و از نظر فلسفی هرگز نمی‌توان به آن ملتزم شد و پذیرفتن آن ممکن نیست. [۲]

← مخالفت صدرالمتالهین با دیدگاه فوق
و هم‌چنین حکمای بزرگ چون صدرالمتألهین با این‌ اندیشه که روح بعد از مرگ به اجرام آسمانی تعلق می‌گیرد، کاملاً مخالف است و از کسانی که آن را پذیرفته‌اند، به شگفتی یاد کرده. لذا در بخشی از کلام او چنین تصریح شده است: «من در شگفتم از بعضی کسانی که به فهم و درک معارف الهی و اشراف به امور و مسائل ملکوتی متصف است و در مباحث فلسفی دقت‌های فراوانی دارد و بسیاری از اسرار هستی را درک کرده است، چگونه دیدگاه کسی را تأیید می‌کند که قائل است به این‌که روح بعد از مرگ به اجرام آسمانی تعلق می‌گیرد؛ در حالی که این مسئله از نظر فلسفی کاملاً مردود است و قابل اثبات نیست و از مصادیق تناسخ شمرده می‌شود که در بطلان آن جای تردید نیست». [۳]

← نتیجه مباحث فوق
آن‌گونه که در بیان این دو صاحب نظر در معارف فلسفی و دینی (امام خمینی و صدرالمتألهین) ملاحظه شد، مسئله تعلق روح به اجرام آسمانی کاملاً مردود است. جالب این‌که این بزرگان حتی جریان تعلق را که یک نوع ارتباط روح با جرم فلکی است، مردود می‌دانند. چه رسد به حلول روح در آن اجرام (که در پرسش سخن از حلول مطرح شده است)؛ پس نه‌تنها حلول روح در اجرام فلکی از نظر شرع مقدس اسلام و مراجع تقلید نادرست است، بلکه حتی تعلق و ارتباط روح با آن اجرام نیز ناتمام است.

← درباره هیپنوتیزم
اما در مورد هیپنوتیزم که در پرسش آمده، باید گفت اولاً سخنان و ادعای آنها معلوم نیست درست و دارای پایه علمی و فلسفی باشد، ثانیاً جریان حلول روح در هر جسمی از اجسام به هر نحو حتی اجسام آسمانی از نظر فلسفی و معارف اسلامی کاملاً نادرست و مردود است و با هیچ‌یک از مبانی دینی سازگاری ندارد.

باطل بودن تناسخ[ویرایش]

برخی بزرگان با استناد به روایات در این باره می‌گویند: تناسخ (که یکی از اقسام آن همان است که در پرسش مطرح شده، یعنی حلول روح در کرات و کالبدهای مختلف)، از نظر دینی و علمی تصوری باطل است.

← استقرار روح با بدن‌های مثالی در برزخ
آنچه از سخنان امامان معصوم (علیهم‌السلام) برمی‌آید این است که ارواح مردم پس از مرگ و ترک گفتن بدن‌های اصلی، با قالب‌های مثالی که شبیه همان بدن‌هاست، در عالم برزخ مستقر می‌گردند و تا قیام قیامت به اقتضای اعمال دنیوی خویش یا در نعمت‌اند و یا در عذاب. [۴]
در این بیان به این نکته اشاره شده که روح در عالم برزخ در بدن مثالی خود به سر می‌برد، نه آن‌که به اجرام جسمانی تعلق گیرد، چه رسد به حلول که از مصادیق بارز تناسخ و باطل است.

نکته پایانی[ویرایش]

در پایان خوب است یادآوری شود اساساً به طور مستقیم پرسش مربوط به مسائل فلسفی است و ربط چندانی به جنبه شرعی به معنی فقهی ندارد تا از منظر مراجع فقهی تحلیل شود.

معرفی منابع[ویرایش]

۱. سیدمحمدحسین طهرانی، معادشناسی، انتشارات علامه طباطبایی مشهد، ۱۴۱۸ق.
۲. امام خمینی، معاد از دیدگاه امام خمینی، نشر آثار امام، ۱۳۷۹ش.
۳. محمد سعیدی‌مهر، آموزش کلام اسلامی، ج۲، (معادشناسی)، مؤسسه فرهنگی طه، قم، ۱۳۷۸ش.

پانویس[ویرایش]
 
۱. حسن‌زاده آملی، هزار و یک نکته، ص۳۹۶، نکته ۶۳۷، تهران، مرکز فرهنگی رجا، ۱۳۶۵ش.
۲. موسوی خمینی، سیدروح‌الله، تقریرات فلسفه امام خمینی، ج۳، ص۲۴۳ - ۲۴۴، آثار امام، چ۱، ۱۳۸۱ش.    
۳. شیرازی، صدرالمتالهین، اسفار، ج۱، ص۴۰، بیروت، داراحیاء التراث العربی، بی‌تا.
۴. فلسفی، محمدتقی، گفتار فلسفی، معاد از نظر روح و جسم، ج۱، ص۲۸۱، تهران، هئيت معارف اسلامی، ۱۳۶۰ش.


منبع[ویرایش]
سایت ‌اندیشه قم، برگرفته از مقاله «حلول روح به کرات پس از مرگ»، تاریخ بازیابی ۱۳۹۸/۰۵/۱۵.    







جعبه‌ابزار