حضرت موسی و قتل یک جوانذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



کلیدواژه: حضرت موسی، ترک اولی.

پرسش: داستان قتل جوان قبطی به دست حضرت موسی چه بوده است؟

پاسخ: حضرت موسی (علیه‌السلام) به خاطر کمک به یک انسانی سهوا سبب یک قتل شد که در ذیل ذکر می‌شود.


قتل و ترک اولی موسی[ویرایش]

هنگامی که موسی (علیه‌السلام) به حدّ رشد و بلوغ رسید، روزی وارد شهر (مصر) شد و در بین مردم عبور می‌کرد، دید دو نفر گلاویز شده‌اند و همدیگر را می‌زنند، یکی از آنها از بنی‌اسرائیل، و دیگری «قبطی»، یعنی از فرعونیان بود، در همین هنگام بنی‌اسرائیل از موسی (علیه‌السلام) استمداد نمود.
از آنجا که موسی (علیه‌السلام) می‌دانست فرعونیان از طبقه اشرافی هستند و همواره به بنی‌اسرائیل ستم می‌کنند، به یاری مظلوم شتافت و تصمیم گرفت از ظلم ظالم جلوگیری کند.
به گفته بعضی، موسی دید یکی از آشپزهای فرعون می‌خواهد یک‌نفر بنی‌اسرائیل را برای حمل هیزم، به بیگاری کشد، و بر سر همین موضوع با هم گلاویز شده‌اند.
موسی (علیه‌السلام) به یاری مظلوم شتافت و مشتی محکم بر سینه مرد فرعونی زد، اما همین یک مشت کار او را ساخت، او بر زمین افتاد و مرد.
موسی (علیه‌السلام) قصد کشتن او را نداشت، نه از این جهت که آن مرد مقتول، سزاوار کشته شدن نبود، بلکه به خاطر پیامدهای دشواری که برای موسی (علیه‌السلام) و بنی‌اسرائیل داشت، از این رو موسی (علیه‌السلام) به خاطر این ترک اولی، از درگاه خدا تقاضای عفو کرد، و از کار خود اظهار پشیمانی نمود. [۱]

حکم اعدام موسی[ویرایش]

فرعون و اطرافیانش از ماجرا باخبر شدند، و در جلسه مشورت خود، حکم اعدام موسی (علیه‌السلام) را صادر کردند. یکی از خویشاوندان فرعون به نام «حزقیل» (که بعدها به عنوان مؤمن آل فرعون معروف گردید) از اخبار جلسه مشورت فرعونیان، اطّلاع یافت، از آنجا که او در نهان به موسی (علیه‌السلام) ایمان داشت، خود را محرمانه به موسی (علیه‌السلام) رسانید و گفت: «ای موسی! این جمعیت (فرعون و فرعونیان) برای اعدام تو به مشورت پرداخته‌اند، بی‌درنگ از شهر خارج شود که من از خیرخواهان تو هستم.» موسی (علیه‌السلام) تصمیم گرفت به سوی سرزمین «مَدْینْ» که شهری در جنوب شام و شمال حجاز قرار داشت، و از قلمرو مصر و حکومت فرعونیان جدا بود، برود و از چنگال ستمگران بی‌رحم نجات یابد، گرچه سفری طولانی بود و توشه راه سفر را بهمراه نداشت، ولی چاره‌ای جز این نداشت، با توکل به خدا و امید به امدادهای الهی حرکت کرد، در حالی که می‌گفت: «رَبِّ نَجِّنِی مِنَ القَوْمِ الظّالِمینَ؛ [۲]خدایا مرا از گزند ستمگران نجات بده.» [۳]

پانویس[ویرایش]
 
۱. قصص/سوره۲۸،آیه۱۴-۱۷.    
۲. قصص/سوره۲۸، آیه۱۸-۲۱.    
۳. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ج۷، ص۴۲۵.    


منبع[ویرایش]
اندیشه قم    



جعبه‌ابزار